بهنام شریفی: درباره ی الی فیلم جدید اصغر فرهادی بهترین و کاملترین کار او تا به امروز و درباره ی الی ...یکی از بهترین فیلمهای سالهای اخیر سینمای ماست.
وقتی راجع به این فیلم صحبت می کنیم حتما باید مثل خود آن با جزییات فراوان و جزء به جزء دلایل موفقیتش را تشریح کنیم تا به جوهره ی این فیلم درخشان دست پیدا کنیم.
فیلم با تاریکی درون صندوق صدقات و روشنایی خفیف بیرون، از همان ابتدا ما را وارد فضایی می کند که هر چند در نیمه ی اول با سرخوشی و شادی همراه است، اما تا پایان وارد دنیای تیره ای از روابط انسانی شده ایم که گریز از آن به مثابه گریز از مسائل اساسی زندگی مانند پیش داوری و قضاوت و خودخواهی و خوبی وبدی توامانی است که همگی درنهادمان وجود دارد.
برش فوق العاده ی روزنه ی نور صندوق به تونل که همراه با جیغ زدنهای شخصیتهای فیلم می شود، از همان ابتدا این گذار ناگزیر از روشنایی به تاریکی را اخطار می دهد و انگار که این سفر نمودی درونی هم دارد و باید درهمه جا نمادی مثل الی وجود داشته باشد تا به تاریکی و روشنایی وجودمان وقوف پیدا کنیم.
الی را از همان ابتدا تنها ودور از جمع می بینیم و در تمام لحظات، تردید وغمی در حرکاتش دیده می شود که نقطه ی ممیز او در این جمع سرخوش و بی غم است. این تردید از نگرانیهای او درباره ی مادر مریض و نامزدی سرچشمه می گیرد که هنوزبین دوست داشتن یا نداشتنش مردد است و از طرفی او در بین این جمع حالت غریبه ای را دارد که هنوز نمی داند با آنها یکی شود ویا راهش راجدا کند. از طرفی اگر حضور متافیزیکی الی را در نیمه ی دوم فیلم بین تمام حرفها و نگرانیها و اضطرابهای جمع در یابیم، می توانیم نگرانیهای الی را هم به آینده ی محتوم و ناگریز خودش و دیگران مرتبط بدانیم.
فرهادی از نشانه های بسیاری درفیلم استفاده کرده که درعین فضای رئال کار ما را به سمت وسوی نمادگرایی و فضایی ذهنی می کشاند.از ویلای متروکه و خرابی که نشانه ای ازباطن و رفتارهای متناقض جمعی شخصیتهاست تا حضور خود الی که بیینده ها و جمع همراهش هم چیز چندانی از او نمی دانند جز اینکه اسمش الی است ( پلیس هم از این اسم مخفف و بی اطلاعی بقیه تعجب می کند) و مربی مهد بچه ی سپیده ( گل شیفته فراهانی) و امیر ( مانی حقیقی) است و به اصرار سپیده حضور پیدا کرده تا با احمد ( شهاب حسینی) آشنا شده و زمینه ی ازدواجشان مهیا شود.
فرهادی با یک نشانه ی تصویری دقیق و گویا رابطه ی نافرجام الی و احمد را هم در همان نیمه ی ابتدایی پیش از ناپدید شدن الی ترسیم می کند، همان جایی که شیشه های شکسته از میان پنجره ی شکسته رد وبدل شده و به زمین می ریزد. این شیشه های شکسته از رابطه ای گسسته حرف می زند که با هیچ تلاش فردی و جمعی به سامان نمی رسد.
اما اگر فیلم را به چند فصل مهم تقسیم کنیم، بدون شک فصل اجرای پانتومیم اولین بخش مهم درباره ی الی است.
Bookmark and Share

می توانیم کلیدهای رفتاری هر کدام از افراد فیلم و یا نشانه ها و ارجاعهای درون متنی را بفهمیم. در واقع فرهادی با این کار ترتیب یک نمایش در نمایش را داده که بتوانیم به راحتی حوادث محتمل بعدی را پیش بینی کنیم.
کلید الی، مادر هاچ زنبورعسل، نشانه ی دل بستگی شدید او به مادرو سرگردانی های متعددش بین رفتن ونرفتن است. نازی ( رعنا آزادی ور) خواب دیده که دندانش افتاده که نشانه ی تعبیر بد این خواب وحوادث بد بعدی هم هست و از طرفی بعدا در خلوت دو نفره با شوهرش منوچهر( احمد مهران فر) هم به این خواب اشاره می کند و شخصیت ساده انگار و خرافاتی او به نوعی نشانه ای از خرافات در سطوح کثیری از اجتماع ما هم هست.
جمله ی پانتومیم آرش، پسر پیمان( پیمان معادی)، بابای بچه است. این هم نشانه ای از علایق بین پدرو فرزندی است که در موقع غرق شدن پسر، پدرمات و پریشان و درمانده می شود و وقتی خیالش راحت شده به خاطر فشارهای عصبی بچه اش را توبیخ می کند که چرا موقع حرف زدنش ادا در می آورد.
منوچهرکه به همراه زنش نازی خنثا ترین و سر به راه ترین زوج جمع هستند، به فیلم خوب بد زشت اشاره می کند. این ارجاع مستقیم کارگردان به فیلمی مثل خوب بد زشت هم بسیار جالب است. مثلثی که بین سه شخصیت فیلم کلاسیک شده ی سرجیو لئونه برقرار است، بر پایه ی نسبیت اخلاق شکل گرفته و سرگردانی زشت بین خوب وبد تا آخر فیلم ادامه دارد. مشابهت درونمایه فیلم فرهادی که بر نسبی بودن اخلاق وعدم قطعیت تاکید دارد با فیلم لئونه باعث ارجاع بینامتنی بین این دو اثر شده است و بالاخره به نظرم مهمترین پانتومیم جمع را پیمان اجرا می کند که این جمله است:« دم بچه های حقوق گرم»
از طرفی با این جمله می فهمیم که این دوستان از دانشجویان سابق حقوق هستند بدون آنکه اشاره ی مستقیمی به این قضیه در دیالوگها بشود و از طرفی دیگر یک کارکرد فوق العاده و بی نظیر دارد که در نگاه اول پوشیده می ماند.
اگر اتفاقاتی که برای این جمع می افتد برای هر جمع دیگری پیش بیاید مسلما به خاطر شرایط حاد و بحرانی، تصمیم گیری مشکل می شود و احساسات جای تعقل منطقی را می گیرد. حالا اگر به فیلم برگردیم و ببینیم که در تمام صحنه های بحرانی با وجود اضطراب و تشویش، جمع دانشجویان سابق حقوق، درست یا نادرست موضوعات مختلف را تحلیل می کنند و به قضاوت روی می آورند دقیقا به خاطر همین پیشینه ی تحصیلیشان است.
اما دومین فصل مهم فیلم بدون شک صحنه ی بادبادک بازی الی است که در واقع آخرین صحنه ی حضور اوهم هست.
استفاده از صدای دریا که در این صحنه به اوج می رسد حاصل تلاش بی نظیر حسن زاهدی صدابردار فیلم است که واقعا در این فیلم به خاطر وجود انواع و اقسام صداهای مزاحم در ساحل کار فوق العاده سختی داشته که با مهارت تمام به بهترین وجه وظیفه اش را انجام داده است. دومین وجه این صحنه ی زیبا را باید به حساب هایده صفی یاری تدوینگر فیلم نوشت که با کاتهای متعدد حالت تشویش و اضطراب نهفته در این صحنه را به اوج می رساند. از فیلمبرداری فوق العاده ی حسین جعفریان هم نمی توان گذشت که هم در این صحنه و هم در صحنه ی غرق شدن بچه، آنقدر طبیعی و روان دوربین روی دست راحرکت می دهد که کاملا استرس و تشویش به مخاطب منتقل می شود. کمتر صحنه ای در سینمای ایران مثل صحنه ی غرق شدن آرش دیده ایم که انقدر طبیعی و هولناک نفس تماشاگر را در سینه حبس کند.
و بالاخره نباید به بازی ترانه علیدوستی اشاره نکرد که پشت تمام خنده های بی وقفه اش در این صحنه، نوعی سبکباری و رهایی دیده می شود که انگار الی کاملا سبک شده و آماده ی پذیرش مرگ است ودرست در آخر این فصل بسیار بی تاکید وراحت می گوید: « من دیگه باید برم »
در فصل غرق شدن آرش که سومین فصل مهم فیلم هم هست، باید به یک نکته اشاره کرد. اینکه اگر میزانسن و حرکتهای دوربین بجا و درست انتخاب شود می تواند چه تاثیر شگرفی بر بیننده بگذارد. لرزشهای مداوم دوربین روی دست و حرکتهای حساب شده ی بازیگران که کاملا طبیعی است چنان تماشاگر را با این صحنه درگیر می کند که انگار در بطن حادثه حضور دارد.
صحنه های دریا که بیشتردر زیر آب می گذرد، با بازیهای روان تیم بازیگری و فیلمبرداری درخشان جعفریان در راستای همان حس طبیعی است که امکان ندارد تماشاگری را با خود همراه نکند.
فرهادی در بهترین فیلم خود بهترین قاب بندیهای ممکن را به معرض تماشا قرار داده است . حفظ توازن قاب به صورتی که شلوغی افراد و اشیای مختلف به آشفتگی بصری نرسد و در عین حال احساس چیدن مکانیکی عناصر قاب به وجود نیاید، کار مشکلی است که فرهادی با استادی تمام ازعهده ی آن بر آمده است. دو مثال می زنم:
یکی صحنه ای که از گوشه ی ویلا دریا و سه ماشین جلوی دریا را نشان می دهد که ماشینها هر کدام گوشه ای از قاب را پر کرده اند و افراد، سرگردان و مغموم در بین آنها هستند و دیگری صحنه ای که از پشت سرواز نقطه نظر ویلا ( که می توانیم آن را یکی از شخصیتهای مهم فیلم بدانیم )، چهار مرد خسته را می بینیم که جدا از خانواده ها با هم راجع به اتفاق هولناکی که افتاده صحبت می کنند.
فیلمنامه ی دقیق و مینیاتوری درباره ی الی یکی از مهمترین وجوه فیلمی است که مدتها می توان راجع به آن حرف زد و به نتیجه های جدید رسید.اگر فیلم را به دونیمه ی ابتدای فیلم تا صحنه ی بادبادک بازی الی و نیمه ی دوم بعد از غرق الی تا پایان تقسیم کنیم و روند فیلمنامه ای را بررسی کنیم به نتایج قابل توجهی می رسیم. نکاتی که شاید در اولین تماشای فیلم از دید پنهان بماند.
نیمه ی اول به نوعی زمینه سازی وقوع فاجعه ی نبود الی است. دیالوگها و حرکات این نیمه، در بخش بعدی معنایی دیگر پیدا می کنند و چنان کارکردهایی دربخش دوم پیدا می کنند که موجب شگفتی است. مثلا دروغ مصلحتی سپیده به پیرزن شمالی برای دادن ویلای خوب که می گوید: « مهمون غریبه داریم ، تازه عروس وتازه دامادند.» ابتدا باعث می شود که پیرزن شمالی جلوی الی که هنوز در دوراهی انتخاب سرگردان است، تبریک بگوید و ازآن بدتر در نیمه ی دوم جلوی نامزد الی ( صابر ابر) اشاره به رختخواب تازه عروس وداماد کند که باعث شود نامزد الی همه ی جریانات را بفهمد.
اما زنجیره ی دروغهای مصلحتی و راستگوییهایی که تنها برای حفظ منافع شخصی گفته می شود باعث ایجاد یک جهان پر از تردید و اضطراب و فاجعه می شود. دروغهای مصلحتی و پنهان کاریهای سپیده که همگی از باطن خوب وخیر خواه او نشات می گیرد، یک به یک موجب بحران می شوند. قایم کردن ساک الی، قایم کردن موبایل الی که به خاطرپنهان کردن نامزد داشتن الی است و دروغش به امیر که باعث کتک خوردنش می شود از جمله ی این مواردند.
درباره ی الی راجع به پنهان کاریها و دروغگوییها و راستگوییهای متعدد انسان است که در مواقع مختلف موجب وارونه سازی شرایط می شود. این فیلم راجع به پیش داوریها و خودخواهیهای طبع بشری است که درست در بحرانی ترین شرایط خودرا نشان می دهند.مثالها فراوانند:
وقتی شهره ( مریلا زارعی ) نمی داند که نازی مراقب بچه اش نبوده و به راحتی می گوید: « از کجا معلوم الی برای بچه ی من غرق شده نازی که مراقب بود.» وقتی باز هم شهره احساس می کند که باید جمع را ترک کند چون به بچه اش بد نگاه می کنند که طبع حسودش را نشان می دهد یا وقتی به الی می گوید: « تو کار نکرده عزیزی»
یا قضاوتهای گاه و بی گاه پیمان که هیچ ارزشی برای آبروی الی قائل نیست. تنها کسی که به آبروی الی بها می دهد سپیده است که تا پایان جلوی جمع می ایستد. جمعی که با راستگویی از نامزد داشتن الی اظهار بی اطلاعی می کنند ( هر چند که از طریق سپیده در پایان کار جریان را فهمیده اند که این دانستن و نگفتن دروغ محسوب می شود ولی حفظ منافع مهمتر از همه چیز است )، با فشار زیاد روی سپیده باعث می شوند که او به نامزد الی دروغ بگوید وبه این ترتیب موضوعی که برای نامزد الی آنقدر مهم است که آیا الی هنوز اورا دوست داشته وآیا به جمع گفته که نامزد دارم وارونه شده و آبروی الی هم به این ترتیب از بین رفته و یک فرد هم ( نامزد الی) در این میان از نظرعاطفی کاملا نابود می شود، به خاطر همین است که در انتهامی گوید: « شما خبر رو به خانواده اش بدید »
زنجیره ی این اتفاقات کوچک و پیش پا افتاده است که موجب فاجعه و نابودی می شود.دیالوگهای خوب وساده ی فرهادی بدون کوچکترین خود نمایی درست سر بزنگاه گفته می شوند. مثل دیالوگ: « الان چی فکر می کنه در باره ی الی» که بر زبان سپیده جاری می شود. این دیالوگ موقع فهمیدن نامزد الی از جریان احمد گفته می شود و به زیبایی، نام فیلم در یک صحنه ی مهم فیلم از زبان به نوعی مهمترین شخصیت فیلم یعنی سپیده بیان می شود بدون اینکه تحمیلی به نظر برسد. یا دیالوگ احمد از قول زن سابقش به الی که: « یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه» زیباترین و مهمترین دیالوگ فیلم است که هم به تلخی بی پایان فیلم و هم به تلخی پایان بندی به یاد ماندنی اش اشاره می کند.
بازی تیم بازیگری درباره ی الی فراتر از سطح سینمای ایران است. گل شیفته ی فراهانی در آخرین بازیش در سینمای ایران( البته تا به به اینجا) چنان بازی پر قدرتی را ارائه می کند که اگر سینمای ایران بنا به هر دلیلی این بازیگر توانا را از دست بدهد، بسیار مایه ی تاسف است.
صدا سازی فوق العاده ی او بعد از فاجعه ی غرق الی به خوبی حالت گرفته و مغمومش را تکمیل می کند. صحنه ی گریه ی دردناک و نفس کشیدنهای مقطع او در پشت ویلا پیش احمد اوج تواناییهای فراهانی را پیش روی ما قرار می دهد.
مانی حقیقی کارگردان و پیمان معادی فیلمنامه نویس دراولین نقش آفرینی خود بسیار خوب کار کرده اند هر چند در بعضی صحنه ها تا حدودی معلوم می شود که تجربه ی بازی ندارند که با نوجه به اولین بازی قابل اغماض است. مثل صحنه های عصبانی شدن این دو که گاهی به نظر می رسد کاملا پخته و خوب اجرا نشده است.مریلا زارعی نقش یک زن خودخواه و در عین حال ساده را با تمام احساسهای خاص زنانه به خوبی ایفا می کند. رعنا آزادی ور واحمد مهران فر اندازه ی خود نقشهایشان هستند و این سادگی و خنثا بودن را خوب در آورده اند.. ترانه علیدوستی در مدت کمی که حضور دارد به خصوص در صحنه های دو نفره با فراهانی درخشان ظاهر می شود او خود الی است با همه ی تردیدها واضطرابهای پنهان و حضور سایه آسایی که هم در نیمه ی اول و هم دوم بر سر جمع سنگینی می کند. در چشمهای علیدوستی هوشی هست که کاملا به این نقش می خورد. انگار که او خیلی چیزها را می داند و سرنوشت محتوم را پیش بینی می کند.جنس بازی صابر ابر با بقیه متفاوت است که طبیعی هم هست. او باید این احساس بیگانه بودن در جمع را القا کند که موفق هم می شود. در جاهایی نگاه بهت آلودش خیلی خوب و حساب شده به نظر می رسد و در جاهایی هم به نظر می رسد که این بار بزرگ غم بر شانه هایش سنگینی می کند ولی به هر حال تلاشش قابل تحسین است.آخرین صحنه ی حضوراو در فیلم با نگاه به آینه ی ماشین و دیدن ساک الی (که تنها نمود مادی حضور الی به حساب می آید)، که همراه با زمزمه های نامفهوم زیر لبش می شود، ازبهترین لحظه های بازی اوست.
و بالاخره شهاب حسینی که با یک بازی حساب شده وزیر پوستی دراین فیلم طبقه ی بازیگریش را عوض می کند. نگاههای خوب و شورو غم او در دو نیمه فیلم بسیار خوب در آمده است. یکی از صحنه های درخشان حضور حسینی، گفتگوی دو نفره ی او با فرهانی است، زمانی که می فهمد سپیده نامزد داشتن الی را از جمع پنهان کرده است. حرکت مردمک چشمها و عصبیت فروخورده ای که در صورتش می دود همره با ای وای گفتنهای او نمونه ای از بازی خوب اوست.
درباره الی نکات فراوانی دارد که در این مجال کوچک نمی توان به آنها پرداخت که هر کدام می تواند موضوع یک نوشته ی جداگانه باشد .مثل بحث تقدیرگرایی در این فیلم و ارتباط آن با فیلمهای قبلی فرهادی که از مهمترین درونمایه های آثار فیلمسازاست ،نگاه عمیق واجتماعی فرهادی که با ریزترین حرکات و دیالوگها معضلات اجتماعی وروانی جامعه را در پیش چشمانمان قرار می دهد.
مثل پدیده ی مردسالاری و تحکم مردانه و مظلومیت تاریخی زن ایرانی،روانشناسی قشر متوسط ایرانی، پنهان کاریها وتزویردر موقعیتهای مختلف و یا خود بحث پیش داوری وقضاوت که بسیارعمیق و پیچیده است.
در آخر به پایان بندی فراموش نشدنی کار اشاره می کنم که به نظرم یکی از بهترین پایان بندیهای تاریخ سینمای ایران است.
در این صحنه همه ی شخصیتها جز سپیده در حال در آوردن ماشین از گل هستند و سپیده تنها در ویلا نگاه می کند.
موسیقی انتخابی فیلم هم تنها در همین صحنه شنیده می شود که بهترین استفاده و کارکرد را پیدا می کند. این موسیقی با نوای محزون و آرام خود درنهان خود امید کمرنگی را هم پنهان کرده است. با این صحنه این حس به ما القا می شود که زندگی ادامه دارد و جمع به یک فراموشی خود خواسته رسیده و شریفترین فرد یعنی سپیده با تنهایی خود تاوان جمع و گناه جمعی و شرافتش را می دهد.
مجموعه ی این عوامل که به خوبی با هم هماهنگ شده اند باعث به وجود آمدن این پیان بندی به یاد ماندنی می شود.
اصغر فرهادی فیلم به فیلم چنان پیشرفتی داشته که امروز بدون شک او را باید در صف اول فیلمسازان بزرگ ایرانی قرارداد.
درباره ی الی درباره ی همه ی ماست. کافی است دقیقتر به خود نگاه کنیم.

*عنوان نوشته برگرفته شده از شعر در آستانه ی شاعر بزرگ معاصر احمد شاملو
Bookmark and Share