«آواز گنجشک ها» هفتمین فیلم بلند سینمایی ۳۵ میلیمتری مجید مجیدی پس از فیلم های بدوک پدر، بچه های آسمان، رنگ خدا، باران و بیدمجنون است.

آواز گنجشک ها» هفتمین فیلم بلند سینمایی ۳۵ میلیمتری مجید مجیدی پس از فیلم های بدوک پدر، بچه های آسمان، رنگ خدا، باران و بیدمجنون است. به نظر می رسد این فیلم متفاوت تر از فیلم های پیشین مجیدی است و از کارگردانی قابل قبولی برخوردار می باشد. رنگ ها به خوبی خود را در تصاویر نشان می دهند .
مجیدی برای زنده نشان دادن رنگ ها مشقات زیادی را متحمل شده است مثلاً زمینی را به وسعت ده هکتار گندم کاشته است لذا احساس می شود که این رنگ ها جان و روح دارند در روستا رنگ ها، صدا و نور بسیار طبیعی و زنده است لنزواید وسعت دید را به خوبی به رخ مخاطب می کشد اما در شهر در یک کنتراستی نه تنها رنگ ها طبیعی نیست بلکه وسعت دید درآن دیده نمی شود. سر و صدای موتور، دود، دروغ و بی صداقتی درشهر موج می زند. مسافری در تماس تلفنی خود به دروغ می گوید زائر امام رضاست و یا فرد دیگری به دروغ به کریم می گوید کرایه خود را حساب کرده است. رقابت و حسادت در سربدست آوردن پول، مسافر و اشتغال به وضوح به چشم می خورد. به نظر می رسد معماری و شهرسازی شهر حتی در صفات انسانی کریم تاثیرگذار است.

گویا گرد و غبار خاکستری شهر برپیکر کریم نشسته و او را به سوی آلودگی می کشاند. او که بدنبال روزی حلال در شهر بود دچار وسوسه های نفسانی می شود گاه چند قدمی برای ارضای آن وسوسه ها گام برمی دارد اما گویا نیرویی مانع از آن می شود که از راه حرام به نیازهای خود پاسخ دهد. روزی مسافر پولداری را بر ترک موتور سوار می کند به هنگام پیاده شدن اشتباهاً به جای هزار تومان، دو هزار تومان می پردازد کریم که درمی یابد مسافر اشتباه کرده است در ابتدا چند قدمی به دنبال او می رود اما چندان اصرار بر بازگرداندن پول حرام ندارد به سوی خانه حرکت می کند.
به میوه فروشی می رسد که بر پشت وانت گوجه سبز می فروشد. در ابتدا هزار تومان گوجه سبز می خرد. سپس به یاد هزار تومان اضافی می افتد به جای یک کیلو، دوکیلو گوجه سبز می خرد اما در راه آن یک کیلویی را که با پول حرام خریداری کرده است به علت سوراخ بودن کیسه به زمین می ریزد و راهی جوی آب می شود به این معنا که روزی حرام، روزی او نیست باد آورده را باد می برد او نباید طعام خود را به حرام بیالاید، این صحنه آن چنان زیبا و به زبان تصویر بیان شده است که قابل وصف نیست .بی تردید ترجمه روزی حلال مجیدی به زبان هنر در ذهن بسیاری از مخاطبان تا پایان عمر باقی خواهد ماند و این چیزی است که از هنر متعهد انتظار می رود. کارگردان تضاد میان روستا و شهر را به خوبی به تصویر درآورده است. هیچ چیز در این دنیا بی حساب و کتاب نیست این انسان ها هستند که دچار غفلت می شوند و خدا را از یاد می برند. در سکانسی کریم به همراه چند موتور سوار، یخچال های کوچک را حمل می کند او از همه عقب تر است .بار دیگر وسوسه می شود و این بار تصمیم می گیرد با فروش یخچال نیاز خود را برآورد .برای فروش به چند دلال مراجعه می کند. خدا دست او را می گیرد و پشیمان می شود. آنگاه که یخچال را به صاحبش برمی گرداند نه تنها پاداشی دریافت می کند بلکه به او پیشنهاد کار می شود و مزد صداقت خود را دریافت می کند.
درچند سکانس کریم ضمن مسافرکشی آهن آلات قراضه و اجناس دست چندم ساختمانی را با خود به خانه می آورد تا شاید با تعمیر و اصلاح آنها درجای دیگر از آنها استفاده کند این اجناس مورد استفاده کریم قرار نمی گیرد گویا نقش کریم فقط نگهبانی از آنهاست این وسایل دنیوی نه تنها آرامشی برای او به همراه ندارند بلکه وی را زمین گیر نیز می کنند همسرش دری را به زن همسایه می بخشد.
وقتی کریم از این ماجرا مطلع می شود با اینکه نیاز ضروری به آن ندارد از عمل زن ناراحت شده به در خانه همسایه رفته و با ناراحتی در را از زن پس می گیرد به گونه ای که سبب رنجش همسرش می شود و او را به گریه می اندازد. در ادامه ماجرا مشاهده می کنیم روزی که او به گوشه حیاط می رود تا وسیله ای بردارد ابزار و وسایل به سر او می ریزند و وی را به شدت مجروح کرده به گونه ای که او راهی بیمارستان می شود.
فیلم مجیدی یک فیلم فلسفی، چندلایه، امیدمحور و والایش روح است. شترمرغ نمادی از دووجهی بودن انسان است شترمرغ از یک سو به واسطه شتربودن به زمین وصل است و از سوی دیگر به خاطر داشتن پر، پرنده است و باید در آسمان ها پرواز کند. اما شترمرغ را نمی توان به تنهایی شتر و یا مرغ نامید او ترکیبی از هر دو است. انسان نیز دو وجه دارد. یک وجه زمینی و این جهانی و وجه دیگر آسمانی و آن جهانی .کریم چون شترمرغ باید سیر و سلوکی کند .او در ابتدا به جستجوی تعمیر سمعک دخترش بود اما با آمدن به شهر دچار غفلت شده و او را از یاد می برد. گرد آلودگی های شهر بر فطرت ساده و صادق او می نشیند و برای بازگشت به فطرت پاکش است که باید با عنایت خداوند سیر و سلوکی کند و مجدداً به آن فطرت پاک بازگردد شاید بتوان گفت آب انبار کثیف و آلوده کریم نمادی از درون اوست که باید پالایش شود و او فطرت پاک و بی آلایش کودکان خود را از یاد برده است و توجه به کردار و رفتار صادقانه کودکان اطراف خود ندارد. این کودکان، ساعی و کوشایند آب انبار را علی رغم مخالفت های کریم تمیز می کنند و در آن آب زلال و شفاف می ریزند.
کودکان درنظر دارند با ریختن ماهی در آب انبار و پرورش آنها پولدار شوند اما همه چیز همیشه براساس آن برنامه ای که ما طراحی می کنیم پیش نمی رود. کودکان با کارکردن موفق می شوند سرمایه اولیه خرید ماهی را تهیه کنند اما وقتی قصد انتقال ماهیها به آب انبار را دارند دبه حاوی ماهیها سوراخ می شود و همه آنها بر کف خیابان ریخته می شوند. کودکان در این استیصال که آیا جان ماهیها را نجات دهند و یا در غم نقش برآب شدن طرح خویش به سوگ نشینند، نجات ماهی ها را برمی گزینند و با تمام تلاش سعی می کنند آن ها را در جوی آب روان ریخته و مانع تلف شدنشان شوند. از میان ده ها ماهی، ماهی بزرگ قرمزی برای آنان باقی می ماند که آن را برای آب انبار نگه می دارند. چرا که هنوز امید باقی است .نباید ناامید شد شاید آن ماهی بزرگ در آب انبار تمیز تخم گذاری کرده و بار دیگر انبوهی از ماهی ها را تولید کند. تلاش صادقانه کودکان از چشم کریم دور نمی ماند او نظاره گر این صحنه ها است و از این ماجرا درس می گیرد.
مجیدی استاد به تصویرکشیدن فقر زیباست. شخصیت های اصلی مجیدی اگرچه فقیر و حاشیه نشینند اما زیبا زندگی می کنند و از این زندگی لذت می برند دراین نگاه فقیربودن یک ننگ و سرطان نیست بلکه قشنگ و زیباست حاشیه نشین ها در فیلم های دیگر عموما دزد و قاچاقچی به تصویر کشیده می شوند اما در حاشیه نشینی فیلم مجیدی، اثری از دزد و کلاهبردار نیست. حاشیه نشینی مجیدی حلبی آباد نیست اگرچه با مصالح مختلف خانه ها از زمین سربرآورده اند. کریم در هزار توی دنیا دچار یک اکنون زدگی می شود و با آمدن به شهر از فطرت روستایی خود فاصله می گیرد. او به همسرش می گوید که با مسافرکشی در شهر ماهیانه
۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان درآمد کسب می کند با افزایش درآمد دخترش را از یاد می برد و به جایی می رسد با آنکه ریالی برای در قراضه نپرداخته آن را از زن همسایه نیازمند دریغ می کند، او در گرداگرد خود آشغال و آهن پاره ها را جمع آوری می کند و در زیر این آهن آلات می ماند و مجروح می شود ، مجبور می شود در خانه بماند تا فرصتی برای اندیشه کردن و تفکر داشته باشد، تفکر بر آنچه گذشت و نسبت به آینده و از این میان باید حال را نیز دریابد چرا که حال زمینه ساز آینده است در زمانی که او به تفکر می نشیند تلاش و کوشش های صادقانه اطرافیان به چشم او می آید و او نمی تواند نسبت به این محبت ها بی تفاوت باشد. او باید چون کودکان به منزله گنجشکی سبکبال قادر باشد به راحتی پرواز کند نه همانند شترمرغ به زمین بچسبد و پرواز نکند. در صحنه ای کریم شترمرغی را می بیند که بر پشت وانتی سوار است با دیدن آن به یاد فطرت خود می افتد او قادر نیست چون کودکان به راحتی به فطرت خود بازگردد.
کریم وقتی به این باور می رسد که عالم دارای حساب و کتابی است و نباید در پی حوادث پی درپی از خالق هستی غافل شود حال که او دریافته باید چون گنجشک سبکبال بود گنجشکی که در اتاق او زندانی شده بود وسیله رهایی اش را فراهم می آورد و چون او گنجشک را آزاد می کند خبر خوشحال کننده بازگشت شترمرغ را می شنود و اینکه می تواند به شغل پیشینش بازگردد.
او چون شترمرغش از نقطه اکنونش فرار کرد و با طی سیر و سلوکی بازگشت.
«آواز گنجشکها» فریاد بلند فطرت و بازگشت به آن است.
برخی شاتهای این فیلم بسیار زیبا و قابل توجه است مانند نماهای شاتی که کریم به دنبال شترمرغ می گردد و خود را به شکل آن درآورده است همچنین نمای پخش شدن ماهی های سرخ بر کف سیاه آسفالت و یا پولکهایی که بر روی لحاف سرمه ای دوخته شده که در نمای بسته وجود ستارگان در آسمان را تداعی می کند و
جدا از نکات مثبت فراوانی که در این فیلم وجود دارد می توان به برخی از نکات ضعف آن نیز اشاره کرد:
از آن جمله می توان به تماسهای بدنی متعدد بازیگران با یکدیگر اشاره کرد مانند تماسهای بدنی پدر با هانیه که پانزده ساله است و
دیگر آنکه در صحنه ای آنجا که کریم برای تنظیم آنتن تلویزیون به پشت بام رفته است به همسرش که در حیاط خانه است می گوید، این بالا صفا دارد ما می توانیم پشت بام بخوابیم. و زن نگاه شرمگینانه ای به او می کند شاید مجیدی می خواهد بگوید آدم های فقیر هم عشق دارند اما اگر نگاه نجیب و باحیای مجیدی این را هم نمی گفت بهتر بود.
قصه آواز گنجشک ها مانند «بچه های آسمان، باران و بید مجنون» قصه روان و همه فهمی ندارد باید مخاطب درخصوص مفاهیم زیرین فیلم تفکر و تعمق نماید و قادر باشد این صحنه های به ظاهر جدا از هم را به هم مربوط و مفهوم واحدی از آن استنباط کند.

علیرضا سربخش

روزنامه کیهان

منبع